نمی خوامت

نمی خوامت برو دیگه ، چرا حرفم نمی فهمی
زبونم قاصر از گفتن ، شدی واسم تو بد طعمی
***
نمی خوامت دلت سنگِ ، برو دست از سرم بردار
با این هذیان هر روزت ، از این زارت شدم بیمار
***
با این فریادِ بی حاصل ، تعجّب می کنم هستی
چرا خسته نمی شی تو ، یه ضبطی تو دلت بستی
***
تو می سازی و می سوزی ، فقط حرفِ دلت حرفِ
ببین بازارِ الفاظت ، برام هر گز نمی صرفه
***
خدا رو می پرستی یا ، یه بت زیرِ قدم داری
نمازت خو نمایی هست ، تو می دونی گنه کاری
***
برو ازقلبِ من بیرون ، یه عبرت می شود رفتن
اشاره کرده ابرو هام ، دل و جونم بهت گفتن
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۳/۱۱/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: