در وا شد …

تصمیم رفتن بود ، در رفتن
وقتی قدم برداشت ، ترسیدم
دلشوره پرشد توو رگ خونه
فردای بی فردامو می دیدم
وقتی قدم برداشت ، عکسامون
با هم جلوی پاش صف بستن
بیچاره ! عکسای دو تائیمون
فک کرده بودن که … مهم هستن !
یک لحظه لاکِ قرمزش پا شد
رو آینه ها مشغولِ را رفتن
هی می نِوِش،هی می نِوِش ، با خون
لطفا نرو ، لطفا نرو ، لطفا
می شد بخاری روشن و خاموش
یخچاله خونه هی صدا می داد
بشقاب خم شد تا بگه چیزی
ظَرفا همه از رو اُپِن افتاد
خونه … تمامِ خونه رو میگم
حتا لباسایی که می پوشی
با من یکی بودند ، تا باشی
هرچی زدی ، زنگی نزد گوشی
اما یه جای کار می لنگید !
درقفل ، اما پس چرا وا شد ؟
من با تمام خونه جا خوردیم
رفتن برای تو مهیا شد
در تویِ این خونه خیانت کرد
این روی بازی رو نمی دیدم
شاید واسه این بود من چَن بار
روو صورتِ در مشت کوبیدم !
در وا شد … اما تو …

از این نویسنده بیشتر بخوانید: