تشویش

یه سطر خالی از غزل
تشویش و تعریق شدید
یه نا امیدی طویل
یه حس بی رحم جدید

یه سوزش جهنمی
توو عمق اعماق دلم
یه رعشه ی خاکستری
تا انتهای این قلم

نگاه سرد تو پر از
علامت تعجبه
نگاهی که بهم میگه
دلت پر از تحجره

از چی تعجب میکنی
از ترس بی صدای من
از دردای بی اختیار
یا مرگ فرداهای من

مردن برای من ِ پوچ
پر از یه دنیا نعمته
هرچی که شد گفتی برو
عیبی نداره قسمته

هستم ولی بیگانه ام
با بودن وجاری شدن
پوسیدم و داغون شدم
تووی حصار این بدن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: