گریز

منو باید ببخشی این روزا
خودمم از بهونه هام خسته َم
نمی دونم چه مرگمه اما
حق میدم خسته باشی از دستم

دلمو جا میزارم و میرم
وسط گریه هام می خندم
شک ندارم توُ رفتنم این بار
بند کفشامو سفت می بندم

(تهِ این مسیرو نمی دونمو…
اتوبانو برعکس می رونمو…
چشامو می بندم شجاتر بشم
یا باید بمیرم یا بهتر بشم)

فک نکن مشکلم تویی، اما
از تهِ دل می خوام تنها شم
حالا که با خودم غریبه شدم
چجوری عاشقِ کسی باشم؟

واسه تنهاییی من این روزا
توی شهرِ شلوغ جایی نیست
دلِ من ساحلی رو می خواد که
روی اون هیچ رد پایی نیست

(تهِ این مسیرو نمی دونمو…
اتوبانو برعکس می رونمو…
چشامو می بندم شجاتر بشم
یا باید بمیرم یا بهتر بشم)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: