هیچوقت عاشق نمیشیم

من و تو خیلی از همدیگه دوریم
دوتا خودخواه که باید جدا شن
دوتا مغرور که یه عمره میخوان
یه جوری از سر همدیگه واشن

یه حسّ ساده بین ماست، امّا
همونم شب به شب بی رنگ میشه
اتاق خوابمون سلّولمونه
که هی ساعت به ساعت تنگ میشه

هنوز چن ماهه با هم آشناییم
ولی اندازه ی یک عُمر پیریم
تو با پای خودت اینجا رو ول کن
من و تو پیش هم از دست میریم

نگاهامون به هم از اوّلش هم
فقط تو قاب عکسامون قشنگه
همیشه دستمون رو هم بلنده
همیشه بینمون اعلان جنگه

یه وقتایی که از هم خسته می شیم
سکوت از خونتمون دلگیر میشه
بهونه میده دست جنگ بعدی
صدای ساعتا؛ آژیر میشه

من و تو خیلی از همدیگه دوریم
دوتا خودخواه که باید جدا شن
دوتا مغرور که یه عمره میخوان
یه جوری از سر همدیگه واشن

قرار نیس این وسط چیزی عوض شه
هنوزم که هنوزه مثل پیشیم
من و تو هیچوقت عاشق نبودیم
من و تو هیچوقت عاشق نمیشیم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: