صدای رود

مثل دیوونه حکایت می کنـی
از جدایی هات شکایت می کنی
با غریبه فاش کردی غصّه هات
از دلِ زخمت حمایت می کنی
***
می دونم عذاب وجدان می گیری
می دونم تو قاب عکست اسیری
آخه این همون صدای آشناست
غرق اشک سیل چشمات می میری
***
هر چه می پرسم دلت سنگِ هنوز
تو خوشی هام با حسودی هات نسوز
آخه من فرزند پاک این دیار
پارگی های دلم بی غم بدوز
***
می دونم گم گشتی در جام شراب
می دونم دریای عشقت چون سراب
وعده هات آژیر بی وفایی زد
بسه دیگه روی محرابم نخواب
***
من شنیدم مهربون صدای رود
سوختم با آه عشقت خیلی زود
همه جا پوشیده شد خاکسترم
تار شد روح و روانم کس نبود
***
می دونم تنهایی حق عاشقان
می دونم وفا نبود در این جهان
با صداقت کاشتم باغِ صفا
غم ، خیانت، چیده ام از دلبران
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۰۶/۱۱/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: