لحظه ی دل بریدن

می خوای بری … باشه برو،برو خدا به همرات
دلو بدون بارفتنت گذاشتی زیر پاهات
سکوت سردو مبهمت لحظه ی دل بریدن
بازم داره یادم میاد روزای باتو بودن
هرچی که خواستم بمونی،نری تو از کنارم
گفتی نگو،نه،نمیشه،ندیدی بی قرارم
دست خودم نیس میدونی سخته برام خدایی
کاشکی میشد پیشم باشی،سخته برام جدایی
چشام به در خیره هنوز،انگاری برمیگردی
باور نداره این دلم تنهاش گذاشتی رفتی
ازچی دلم برات بگه،نفس بریدم انگار
خیره شده چشام به قاب عکس روی دیوار
گذاشتی خاطراتتو واسه دل غریبم
تنها گذاشتی دلمو،انگاری من غریبم
راه تو سد نمیکنم باشه بروعزیزم
برو منم پنهونی باز،واسه تو اشک میریزم
داری میری…بارفتنت داره میریزه اشکام
باشه…برو…خیالی نیس،نگانکن تو چشمام
آسمون چشای من ابریه تا همیشه
بارفتنت این دل من دیگه آروم نمیشه
سراغمو دیگه نگیر منم خدایی دارم
خیالت راحت عزیزم بدتر نمیشه حالم
فاصله معنی نداره عکس تو پیش رومه
سپردمت دست خدا،خداهواتو داره
………………………
پ ن: امیدوارم با نظراتتون توی ترانه گفتن پیشرفت کنم
منو کمک کنید
ممنون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: