تاوان

هوس کردم حواسم پرت باشه فراموشت کنم با اینکه هستی

چشامو روی احساسم ببندم که رو احساس من چشماتو بستی

کنار من مثه دیوار بودی نه اشکی و نه لبخندی نه حرفی

نگاهت سرد بود و سرد میکرد درست مثل همین شب های برفی

نه اینکه بی تو میشه زندگی کرد-نه اینکه فکرکنی از عشق سیرم
ولی تاوان این روزای سردو-نه از تو از خودم باید بگیرم
باید کاری کنم قلبت بلرزه-باید چیزی نگم ساکت بمونم
تو هم حال منو باید بفهمی-یکم سخته ولی شاید بتونم

توُ شب های پر از تنهاییِ من تو هم یک گوشه سوت و کور بودی

کنارم زندگی میکردی اما از آغوشم حسابی دور بودی

مثه یک ناشناسی، یک مسافر غریبه میشی اما آشنایی

تو رو نادیده میگیرم که شاید بفهمی من کجامو تو کجایی

نه اینکه بی تو میشه زندگی کرد-نه اینکه فکرکنی از عشق سیرم
ولی تاوان این روزای سردو-نه از تو از خودم باید بگیرم
باید کاری کنم قلبت بلرزه-باید چیزی نگم ساکت بمونم
تو هم حال منو باید بفهمی-یکم سخته ولی شاید بتونم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: