آخرین دفعه

……….. ترانه " آخرین دفعه" …………….

دلم پیش چشمات کم آورده بود
به پایان خط داشت دل می رسید
واسه آخرین دفعه کردم نگاه
به چشمات، دوباره دل من تپید

یه احساس گرمی تو چشم تو هست
که هم جون می گیره و هم جون می ده
پر از عشقه انگار جادو گره
رو قلبم مثه وصله ای چسبیده

نگاهم کن اما نلرزون منو
مثه بید مجنونم از دست تو
ببین حالمو، راهمو باز کن
که گیرم تو این راهِ بن بست تو

آره عاشقم ، بیخودم از خودم
بگیر دستِ این عاشقو زوده زود
نذار هستیم را ببازم به غم
نگو بچه ای عاشقی زود بود

…..اصفهان………..۳۰ دیماه ۹۲………….م. محبی کردسفلی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدی محبی کردسفلی

می نویسم، می خوانم ، دوست دارم و عشق می ورزم به همه کس و همه چیز ... به خدایی که بودنم از اوست... به پدر و مادری که خوب بودن را به من فهماندند... به سرزمینی که مهرش در دلم جاودانه است... به انسان هایی که در ارتباط با آن ها معنا می گیرم.... به خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، دریا، جنگل، دشت، کویر و هر آنچه در آن ها وجه حیات یافته... به بهار، تابستان، پاییز و حتی به خزانی که سبز بودن را از من می گیرد... من عاشق زندگی ام حتی با مرگ