بـــی تـــو

({{به نام ایزد منان}})

"بـــی تـــو"

تو رفتیو زندگیه من حروم شد
آرزوها یک شبه بی تو تموم شد
درخت سرنوشت ما باری نمیده
با رفتن تو ، اونم از ریشه خشکیده
خیلی وقته ، دل به دستای گرمت دادم
الانم تو چاهِ خاطراتت افتادم
تو رفتی، این چشمای من گریه کردن
دیگه لحظه لحظه هام اسیره دردن
بی تو این خونه توی اشکای من سوخت
نبودنِ تو ، چشمای منو به در دوخت
آینده ی من با رفتن تو خواب شد
تو رفتیو واسه من غم انتخاب شد
———————————————–
دوستان این ترانه ای که خوندید یک تقدیمی بود برای کسی که همسرشون رو از دست داده اند…
حتی شعر "مرد نیستم…" یک تقدیمی بود به این فرد…
البته جفتشون رو از زبونه خودش گفتم…که واقعا لذت برده بود …چون حرف دلشو زدم…
این شعر که خوندید، مصرع اولش رو همون فرد به ذهنش اومده و به من گفت که براش کاملش کنم چون میخواد توی دفتر خاطراته همسر مرحومش بنویسه…که حالا هم میبینید شعر این شده…در ضمن تاکید کرده بود که کوتاه باشه…به این دلیله که این شعر کوتاهه..
———————————————-
خب توضیحاتی که باید میدادم رو دادم…اما اون چیزی که میمونه اینه که این آخرین نوشته ی بنده اس…
یعنی کلا از شعر و شاعری و این بحثا دارم میکشم کنار….
دست من هیچوقت قلم جای نگرفت
اونی هم که دستم بود رو توی تن کاغذ فرو میکردم…
هر بدی و خوبی از من دیدید(البته همش بدی بوده…خوب بودن به ما نیومده)حلال کنید….
بچه ها خدا نگهدارتون….یا حق

از این نویسنده بیشتر بخوانید: