نگاه کن

نگاه کن ببین من چه بی طاقتم
نگاه کن چطور لحظه هام میگذره
تو محو تماشای دنیا شدی
من اما شبم با چشات میگذره
نگاه کن چه کردی که هر روزمُ
رو تقویم به یاد تو خط میزنم
چطور این همه حسُ حاشا کنم
چطور این غمُ دور کنم از تنم
یه چیزی بگو شاید این گمشده
یه یاد چشات این همه نشکنه
شاید این تب داغ خاکستری
فروکش کنه پیش تو بشکنه
یه چیزی بگو تا که باور کنم
یه جمله واسه رفتنم کافیه
اگه از منو بودنم خسته ای
نذار این همه پر شم از قافیه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

658
۸