دستای خورشید روتن پنجره

توصفــحه ساعـت شماته دار

دلــم دوبــاره داره پر مـیزنه

عقربـ ـه های کــوکی خیــالم

به قلب عاشق تو سر میزنه

 

دستای خورشید روتن پنجره

بغــض ترانه تو گلــوی منـه

اشـک سـتاره شب ماتم زده

بودن بـا تو  آرزوی  مــــنه

 

بی تو عزیـز دل بی قرارم

ماهی تشنه لب دریا می شم

یه صدف شکسته بعد طوفان

حس می کنم دوباره تنها میشه

 

یه صخره عاشق و بی پناهم

میون دستای نجیب گرمت

یه قطره بارون روی برگای زرد

قطره اشکم رو لبـای سردت

 

برای مداد رنگی آبی

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: