غریبه

تو همون غریبه ای که،مثل من جهانُ دیدی
توی این هوای مسموم،پیش من نفس کشیدی

توی این کابوس کهنه،تپش نبض یه رؤیا،
بسته به نگاه گیرات
فرصت از نو پریدن،توی این قطب شکستن،
بسته به لمس نفسهات

مثل یه قصۀ کوتاه،رفتی و من تنها موندم
باز تو گوش شیب جاده،از سکوت مرثیه خوندم

تو همون غریبه بودی،که من از اون جون گرفتم،
تو کویرِ خشک و وحشی
بعد از این حاثۀ تلخ،مثل سنگواره تو تاریخ،
قدمت خاطره میشی

فصل پژمردن رسیده،بعد چند ثانیه میلاد
سینۀ ترانه ها سوخت،بعد انقراض فریاد

یادمه وقتیکه بودی،دل دریا شوق موجو،
لمس پای ساحلُ داشت
اما ردپات که محو شد،شن توی بند بند دریا،
تخم کینه و جنون کاشت

حالا تو غریبه هستی،زخمیه حیلۀ جاده
جاده ای که واسه برگشت،راهیرو نشون نداده

حالا یه عمره که نیستی،منو پنجره نشستیم،
خیره به یه نقطۀ دور
اما واسه اینکه روزی،پیش تو نفس کشیدیم،
تا ابد شادیمو مغرور

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: