سایه به سایه

مثل کبوتر خوشگل و شیرین ، تو نادری داشته قدم می زد
عطرِ لباسش در هوا پیچید ، بوی گلابش بر تنم می زد
***
تو شهرِ گرمایی و این سرما ، نم نم بارون درد و سر کرده
اهواز ما شهر تمنّا شد ، پل هوایی مویی فر کرده
***
دنبالم اومد با دلی سنگین ، با هر قدم هاش دل فرو می ریخت
چرا نمی دونم چه دردی داشت ، کیف و کتابش به تنم آویخت
***
با این خجالت ها دلم لرزوند ، آب از جبینم ریزشی کرده
پاهای من چوبی شدن انگار ، طناب غفلت پیچشی کرده
***
فک می کنم جنگ ثریا شد ، همه من و اینجوری می بینند
خانم برو دست از سرم بردار ، بازاریا صد صحنه می چینند
***
سایه به سایه رفته با دنیام ، ترسی نداره از گرفتاری
صبر و حیام آتش زده انگار ، حس می کنم اژیر بیماری
***
خندیدم و نیم نگاهی کرد ، گفت تو شادی یا پریشونی
ترمز پایم غافل از تو نیست ، یه لحظه با نگاهت شدم زندونی
***
از حادثه تو کوچه در رفتم ، باز به تنم چسبیده چون ماری
با مست زوری قلب من سنگین ، رگ می برم از عشق سرکاری
***
یه کاغذی در جیب من انداخت ، با بی خیالی راه گم کردم
زخم نگاهش خاطراتم موند ، تا بی نهایت خسته و سردم
***
رفت ولی تو دل صدایش هست ، شبا نمی خوابم از این فریاد
همیشه آهنگش برام نو بود، یه یادگاری تو دلم سر داد
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۰/۱۰/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: