راه چاره

شعرای نو شدن کهنه تر از قدیم
این بند تازه رو بیا به آب ندیم
شعرا همه شدن از عشق ودرد وغم
دیگه نگو بسه حرفای سرد و بم
مگه کسی شنید حرفای قلبمون
مگه کسی گذاشت مرهم رو زخممون
یک راه چاره ای در شعرها نبود
یک حرف تازه تر در تازه ها نبود
آخه مگه کسی می فهمه شعرمون
مگه کسی اومد ببینه گریمون
یکی شنید وگفت وزنش چه عالیه
اون یکی خوند و گفت کمبود قافیه
گفتم نگم بسه شعری که کافیه
شعرا همه واسه یک جمله بافیه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

947
۱۴