مهتاب پشت ابر

نمیپرسی از احوالم که حالم هر شب آشفتست
هنوز این قلب خشکیده به عشق پاک تو تشنست
امان از دست تاریکی که گاهی نورومیبلعه
ببین مهتاب تو این ظلمت هنوزم داره میخنده
دلم گرمه که مهتابی به شام تیره میتابی
با اینکه دوری از چشمام بااینکه پشت ابرایی
میدونم که گنه کارم تو از دستم پریشونی
ابا اینکه باتوبد کردم (میدونی که پشیمونم )
منو از در(ازخود) نمیرونی
تواین دنیای دلتنگی من حتی از خودم سیرم
کجایی مرحم غمها،داره سرمیرسه عمرم
همین دوروبرا هستی آره بوی توپیچیده
شایدمن کور هجرانم منو این بو شفا میده
دلم گرمه که مهتابی به شام تیره میتابی
با اینکه دوری از چشمام بااینکه پشت ابرایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: