وصله ناجور

من به تو نمی رسم ، عشقت سرابه
با تو بودن حتی رویاشم یه خوابه

خواستنی تر از تو نیس ، افسوس و افسوس
تهِ دل دادن به تو ، لمس حبابه

دلامون یکی نشد ، دلم شکسته
نگو این تاوانِ عشقِ بی نقابه

پرسه بسّه توی این سینه ی متروک
گنجی پیدا نمی شه ، تُو این خرابه

اومدی عشقی که دادی پس بگیری؟!
نمی دونستی دلم چه بد حسابه ؟!

ما دو تا وصله ی ناجوریم ، مگه نه ؟!
وقتی با هم بودنامونم عذابه !

دنبال آخر خوش دیگه نگردیم ،
این چیزا دروغای توی کتابه
این چیزا دروغای توی کتابه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

867
۲۱

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون