فال

بازم تصویر تکراری
من و تو ، کافه و قهوه
سکوت مبهم تلخو
توو قلبامون پر از حرفه

شروع کن ، حرف بزن می خوام
از این دلشوره راحت شم
نمی خوام دیگه با اصرار
برای تو ، یه عادت شم

بیا و حرف بزن اینبار؛
تو که می بینی حالم رو
بیا این آخرین قهوه س
بگیر امشب تو فالم رو

ببین ، عادت شده واسم
دیگه تکرار این صحنه
فقط با غم نگو می ری
برام این بدترین لحنه

من از اون روز اول که
توو این کافه تو رو دیدم
می دونستم یه روز می ری
من این احساسو فهمیدم

همین فردا دوباره باز
یکی جای تو می شینه
برای دلخوشیم ، اول
یه فال تازه می بینه

ترانه سرا : سمیرا اکبرزاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سميرا اكبرزاده

به هر چه می اندیشم جز تاریکی نمی بینم . اما بدان کودکم اندیشه ام را به خاطر تو صیقل می دهم و آنچه را که با قلم بر دار کاغذ رج می زنم به یادگار برایت می گذارم تا در گذر تاریخ ، نگاهت را روشن و راهت را پر از ستاره های امید نماید. آینده در دستان توست که کودک دیروز ، امروز و فردای ایرانم هستی