قسم خوردم که …..

قسم خوردم که امشب رو ، به یادت زنده می مونم
دلم بد جوری زخمی شد ، خدایا خیلی داغونــــــــم
***
چشات بی رحمی می باره ، به قلبم خورده رگبارش
تو سنگرها شدم پنهون ، تنم بوســــــــیده دیدارش
***
دو دستام می برم بالا ، نزن تیرت که تسلیمـــــم
خودم خسته شدم انگار ، از این دلواپسی سیرم
***
من و تنهایی و وحشت ، ولم کن با هـــــــزار دردم
برو خود خواهی کن هر جا ، و پیشت بر نمی گردم
***
شبم تاریکی ها دیده ، نمی ترسم نمی نالــــــم
تو نیزار های بد بختی ، شکستی تو پر و بالم
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۴/۱۰/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: