حس خیس

می گیری از من حس خیس چشم هاتو،
یک کوه بغضم کردی و بارون نمی شم،

این کوچه های لعنتی ته می کشند و،
بی تو توی پس کوچه ها آروم نمی شم،

ماه از نگاه بغض هام افتاد تو آب،
من قبلمو گم کردم از جایی که رفتی،

صد ساله این سجاده بازه بی تو، برگرد،
دنبال اون روزم که توی خونه هستی،

این حس که ازتو بگذرم دنیامو سوزوند،
من تاب این بازی تقدیرو ندارم،

هربار توی خاطراتم نقش بستی،
من بهترین روزامو از تو یاد دارم،

می گیری از من حس خیس چشم هاتو،
یک کوه بغضم کردی و بارون نمی شم،

من توی این خونه شبا می میرم و باز،
از قاب عکست روی میز آغاز می شم،

دنیام لب ریزه ازین احساس مردن،
تو جونمو با اولین بوسه گرفتی،

می لرزه پاهام و نمی تونم من…اما،
در باز میشه…. می دونم نرفتی….

محسن رمضانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: