هم آغوش شب

تو وقتی نبودی حواسم نبود
به پروانه هایی که رد میشدن
به گلدون تشنه، به ماهی تنگ
به روزای خوبی که بد میشدن

نبودی همآغوش شب بودم و
تموم تنم بوی غم می گرفت
بدون تو اصلا دلم خوش نبود
تموم غروبا دلم می گرفت

کنار منی خوبه حالم، فقط
می ترسم که دنیاتو غمگین کنم
من عادت ندارم به این حال خوب
باید شاد بودن رو تمرین کنم

مثه اون پرنده م که قانع شده
باید عمرشو تو قفس سر کنه
حالا که درای قفس وا شدن
می ترسه رهایی رو باور کنه

کنارم می مونی توو این راه سخت
که هرجا نشستم بلندم کنی
تو میخای رفیقم کنی با خودم
جلو آینه هم سربلندم کنی

نمیخوام که این فرصت تازه رو
به این راحتی ساده از دس بدم
تو عشقو به من هدیه دادی، منم
نمیخوام که این هدیه رو پس بدم

کنار منی خوبه حالم، فقط
می ترسم که دنیاتو غمگین کنم
من عادت ندارم به این حال خوب
باید شاد بودن رو تمرین کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: