حرف دل عروسکم

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
از وقتی که چشم بازکرده اینو شنیده
عروسک من چشمهاتو باز کن
کنار تختم بیا لالا کن
چرا کسی نمیپرسه عروسکم قرمز میپوشه
اگه جوابشو بدم باید بگم چیزی نداره که ببپوشه
عروسکی که قرمز پوشیده
پر میکرده تنهایی رو بی شیله پیله
هیچ وقت نشد ما فکر کنیم اونم غریبه
کنج اتاق توی کمد تنها میشینه
تا وقتی که بچه بودیم / فکر و خیال نداشتیم
عروسک قصه امونو / رو چشمهامون میذاشتیم
حالا دیگه بزرگ شدیم فکرو خیال زیاده
عروسکم کنج اتاق توی کمد / تو تنهایی هاش خوابه
اگه یکم فکربکنیم / ماادمها تو زندگی / مثل عروسک هستیم
پر میکنم تنهایی بعضی هارو / اما اخر مثل عروسک بچگی مون / تنهای تنها هستیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: