هیس دختر فریاد نمیزنه

زنی که تموم بغضهای خودشرو خورد،دیگه برای فریاد اشتهایی نداشت
مردی تموم وجودشرو به یغما برد،وقتیکه چاه سکوتش انتهایی نداشت

گفتن که هیس دختر فریاد نمیزنه،اون لحظه بود که درد ریششو دووند
توو انعکاس آینه هم عکس غریبی بود،که روحشو به صلابۀ آبرو کشوند

توو این تعادل ناموزون اجتماع سرد،روحش به سنگینیِ مردسالاری نموند
چند سالِ پیش توو خودش مُرد تا،امروز از اون دختر شیطون آثاری نموند

"بس کن،دوباره فریادتو قورت بده دختر،
بن بست فکری رهایی نداره،حیف
این انعکاس تموم سکوتهای خود توِ،
که رو سرت فریادهای مرد آواره،حیف"

اون مجرم زنانگی خودش شدو بازم،زیر هجوم مردانگی به زانو نشست
تا که کلفتیِ گردنِ مردهای دورو بر،اون قامت نحیفو زیر اتهامها شکست

از گفتنو شنیدن سکوتشم فراریه،وقتیکه معنای آبرو به حرفش بنده
وقتی جواب اعتراض بر حقِ اون،مشتی نگاه های پر معنا و پوزخنده

هر شب خدا برای اون انگار داره،با گریه تا سحر نماز شب می خونه
اما صدای ناله های اون هیچوقت،توو گوش اجتماع مردسالار نمی مونه

"بس کن،دوباره فریادتو قورت بده دختر،
بن بست فکری رهایی نداره،حیف
این انعکاس تموم سکوتهای خود توِ،
که رو سرت فریادهای مرد آواره،حیف"

امید منتظری

پ.ن:بعد از دیدن فیلم ملو درام و تراژدیک خانم پوران درخشنده این بار رو رووی دوشم احساس کردم که باید کاری در این باره بنویسم که این شد که هست
تقدیم به بانوان مظلوم خاکم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

964
۱۴