یکی مثل من…

یکی مثل من که پر از خنده بود
یه چند وقته که ناخوشی میکشه
نداره کشش دیگه مغزش فقط
داره نقشه ی خودکشی میکشه

نمیدونه چی به سرش اومده
که چند وقته انقدر حالش بده
امیدی نداره به بهتر شدن
بریده دیگه قید این زندگی رو زده

یکی مثل من که پر از خنده بود
حالا روی تختش پر از هق هقه
مث سنگدلا میگه, حرف میزنه
ولی اشک چشماش میگن عاشقه

یکی مثل من که دلش نازکه
کسی که نمیتونه حتی دلی بشکنه
شاید دیگه راهی نمونده واسش
که حرف از غم و خودکشی میزنه

یکی مثل من که یکی مثل تو
نفهمیدش و هیچ درکش نکرد
حالا غصه ها کاری کردن باهاش
که باه‍‍‍ی‍چ کس زخم ترکش نکرد

یکی مثل من که نمیخواس بره
چمدونشو سفت بسته که گم بشه
یکی مثل من, بی یکی مثل تو
همون بهتره که یکی مثل مردم بشه

یکی که نتونس توی گریه هات
نگاهی به اون اشکای دونه دونت کنه
یکی که اگه میشد و مونده بود
نمیذاش که زخمای قلبت عفونت کنه

یکی مثل من که پر از خنده بود
یه چند وقته که ناخوشی میکشه
نداره کشش دیگه مغزش فقط
داره نقشه ی خودکشی میکشه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: