فقط خوابها عاشقانست.

هر درختی که کشیدم سایش از من دریغ کرد.
دور من زود خط کشید و منو لایق حریق کرد.

روی هر برگی نوشتم بی تو دنیای من حسرته.
رنگ برگ عوض شد و دیدم مردنم چقدر راحته.

هر درختی که کشیدم دیگه میوش شده گندم.
رد شد از لای موهامو باز منو سپرد به مردم.

وقتی یک راهی کشیدم برای نجات مرداب.
مرداب محو دریا شد.من خودمو زدم به خواب.

داستان درخت و مرداب واقعی بود فکر نکن اسمش ترانس.
تو خوابم فصلها عوض نمیشن من فقط خوابهام عاشقانس.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: