کاش بیاد

یه روزی قدم زدم توو کوچه ها
نمیخواستم که چشام بارونی شه
نمیدونستم که این حال غریب
از همین قدم زدن شروع میشه
مث یک غریبه بود پس کوچه ها
با اونایی که یه همدم ندارن
با اونایی که به جای سر پناه
شب روی دیوار شهر سر میزارن
اونایی که میشناسیمشون همه
همونایی که بهت میگن کمک
اونایی که جای دست روزگار
روی گونشون کبود از کتک
همونا که سوخته بال و پرشون
سهمشون از روزگار نداریه
دستاشون خالیه از شور و امید
درد فقر نمیدونی چه حالیه
ولی بازم دلخوشن به ادما
با یه بغض بی صدا میان جلو
ادما رد میشن از کنارشون
یا به سادگی میگن کنار برو
اسمونشون سیاهه تا تهش
روزاشون پر از غم و تنهاییِ
با تموم مشکلات زندگی
دلاشون ولی عجیب دریایی
کاش بیاد روزی که حرفامون فقط
نباشه شعار پر رنگ و سرود
کاش نبینی بچه ای رو بی پناه
با لباس پاره، گونه ی کبود

به امید این چنین روزی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: