تنگراه…

تو چیزی نگفتی ولی تو نگات
مسیر جدایی برام روشنه
ولی روی هر قسمت از این زمین
یکی از نبود تو دم میزنه

تو چیزی نگفتی ولی رو تنت
یه عطر جدید اما مردونه هست
حساب جدیدت رو کی باز شد
که عطرش تو هر نقطه از خونه هست؟

تو حق داری وقتی کنار تو نیست
نتونی که بی فکر اون سر کنی
تو حق داری حتی نتونی گلی
که اون شب بهت داد و پر پر کنی

تو میدونی چند بار بخشیدمت؟
کلاه تو هر بار پس معرکست
دل نازک من اگه سنگ بود
تا حالا باید صد دفعه می شکست

هوا حال خوبی نداره برام
چقد تنگ شده راه اکسیژنا
قسم خورده بودم بمیرم،بری
دروغی نبود اون قسم خوردنا…

"حمیدرضا زرگران پور"

از این نویسنده بیشتر بخوانید: