عطر تو

از پنجره شهرو نگاه کردم
شهری که ریه هاش زخمی بود
تاریکی هم بدجوری می خندید
ماه هم که پشت ابر مخفی بود

تا اومدی اکسیژن این شهر
لبریز عطرای بهاری شد
تاریکی کوله بارشو بست و
از کوچه های ما فراری شد

عطرت تموم شهر و دریا کرد
پیچید و تو هر روزنه جا کرد
درگیر دنیای خودم بودم
جاری شد و دنیامو زیبا کرد

باد عاشق عطر تو شد وقتی
همصحبت برگ درختا بود
ماهی که پشت ابر پنهون شد
واسه تماشای تو پیدا بود

تا غرق احساسی شدم از عشق
تو کولَه تو بستی و زود رفتی
سمت افق خیره شدی و از
شهری که خواب آلوده بود رفتی

عطرت تموم شهر و دریا کرد
پیچید و تو هر روزنه جا کرد
درگیر دنیای خودم بودم
جاری شد و دنیامو زیبا کرد

حامد کاوه ئیان

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/79715کپی شد!
1045
۴۳