خوابِ شیرین :

چه حسِ دلنشینی
اینبار سراغم اومد
به خوابِ شیرین رفتم
تو خواب کنارم اومد

اونو که از دور دیدم
نمیدونسم خوابه
یعنی میشه که خورشید
فردا دیرتر بتابه؟

وقتی نزدیک تر شدم
نفس تو سینه حبس شد
یه حسی بیدار شدو
همه وجودم ترس شد

وقتی بهت رسیدم
دلشوره هام بیشتر شد
یهو دیدم که نیستی
آرزوهام پرپر شد

تو خواب میخوام خودم رو / پیشِ تو رسوا کنم
تو خواب میخوام حسم رو / واسه تو معنا کنم

تو شوکِ این محو بودم
یه سایه از دور دیدم
گفتم شاید اون باشه
به طرفش دویدم

دیدم که روی دیوار
یه سایه از جنس رقص
هر لحظه دورتر میشه
با هر تپش هر نفس

یه حسی داره میگه
تنگِ غرورُ بشکن
بشکن تنگِ غرورو
برو باهاش حرف بزن

به طرفِ اون رفتم
با یه بغل گلِ یاس
نکنه که رد کنه
این خواهش و این احساس

تو خواب میخوام خودم رو / پیشِ تو رسوا کنم
تو خواب میخوام حسم رو / واسه تو معنا کنم

بزار خوابم شیرین شه
ببین فرهاد تو خوابه
این دمِ آخر نزار
بگم خورشید بتابه

این دمِ آخر نزار
بگم خورشید بتابه…………………….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: