نذر

وقتی که تو نمی خندی ، نفس ترانه بنده
آسمون مسیر اوجو رو کبوترا می بنده

تیکه تیکه های مهتاب ، روی دست شب میمونه
ثانیه گردونِ ساعت ، از همه عقب می مونه

وقتی که تو نمی خندی ، نور تُو پنجره می میره
چلچله تموم روزو ، روزه ی سکوت می گیره

خونه متروکه و خالی ، قاب عکسا نگرونن
غنچه ها عزا می گیرن ، میدونن تنها می مونن

آینه رو دوره میگیره غبار و اون می گه تسلیم
انگاری خدا بهارو برمی داره از تُو تقویم

وقتی که تو نمی خندی ، یه چیزی کمه تُو دنیا
قلبم از نفس می افته ، طعم کابوس میده رویا

سایه خورشیدو میدزده ، شب ستاره کم میاره
دیگه حتی یه فرشته رو زمین پا نمی ذاره

تو رو جون یاس و پیچک گره ی اخماتو وا کن
چشای دلنازُکم هیچ ، رحمی به اقاقیا کن

لب من نذر کرده لبهات اگه باز به خنده وا شه
تا ابد زائرترین تُو صحن لبخند تو باشه

813
۲۹

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون