ماهی و دریا

 

 

یادته دریائی بود زیراسمون ابی

شبا اون گریه میکرد واسه دلتنگیه ماهی.

آخه ماهی واسه دریا مرهم ودوا بود

دل دریا واسه ماهی چه اشنا بود

دریا باور نمیکرد موجا اونو رها کنند

واسه ی دلتنگیاش بیان اونو صدا کنند

ولی ماهی پیش دریا مونده بود

دریا هم برای اون قصه هائی خونده بود

دریا جون گریه نکن دنیا همش خیالیه 

قصه ی دریا وماهی قصه ی جدائیه 

اگه ماهی هم بره دریا چقدر تنها می شه

توی روزگار بی رحم از همه جدا میشه 

قصه ی دریا وماهی قصه ی دلتنگیاست

اونی که دردو بدونه با این قصه اشناست

غافل ازاینکه ی روز مرغ ماهی خواراومد

دل ماهی رو سوزوند با حرفای خیلی بد

ماهی قصه ی ما رنجیده خاطر شده بود

برا بی قراریاش ترانه هائی خونده بود

نمی خواست که اون دیگه ماهی دریا بمونه

واسه ی دریای سنگدل لحظه ای هم بخونه

قطره ها این خبرو به دریا زود رسوندند

دل این دریای پیرو خوب خوب شکوندند

آخه اون دریای بی گناه وتنها منم 

که بغض صدای ماهی نشسته روی تنم.

 

ترانه سرا :اسمر شجاعان

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: