خروحی دنیا…

به کمترینم قانعم
به اینکه تنها باشم
تو روزگار دل خوشی
همدم غم ها باشم
من از قبیله ی غمم
قبیله ی نفرین شده
قبیله ای که این روزا
به خنده هم بدبین شده
به گریه و غم راضیم
بغض نباشه بهتره
من تا ابد بازنده ام
کسی که باید نَبَره
به بی کسی به یخ زدن
بی سرپناهی پول کم
به له شدن دربه دری
همیشه زیر بار غم
بازنده بودن سخت نیست
وقتی حریفت قَدَره
وقتی که هرچی سعی کنی
بدونی راحت میبَره
تو گود بازی رو به روم
دنیایی از نداشته هاست
از ضربه فنی خسته ام
خروجیِ دنیا کجاست؟؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: