بغض

(بغض)

یه بغضی توو نگاهم هست
که از چشمام معلومه
قضاوت کن سکوتم رو
ببین ، مرثیه میخونه

سکوت من یه چن وقته
عذا داره یه حرفی هست
یه حرفی که توو زندون
گلوی خسته مردی هست

همه تنپوش این حرفا
به رنگ مشکی ماتم
با اینکه تکیه گاهی نیست
به فکر خستگی هاتم

تلافی میکنم بغضو
بذار این گریه مرهم شه
بذار با اینکه بیهوده س
کمی از درد من کم شه

سکوتم بغض حرفامو
توو چشمای ترم ریخته
چراغ گریه ی من رو
به آغوش تو آویخته

(بابک محمدزمانی)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: