ناقص الخلقه ….

((این روزها همه ناقص الخلقه شده اند….
هیچ کس دل و دماغ ندارد…!!! ))

انرژِی ِ منفی ِ افکارم
دور سرم هی میزنه حلقه …..!
از خودشم میترسه این مرد
بی دل دماغ ِ ناقص الخلقه ….

از شعر هایی که پر از اه َن
تقدیری که سیاه ِ پر رنگگه
از این جهانی که درست عین
دایره لغات من تنگه ..

هر حسی جز احساس ارامش
با منه وا مونده رفاقت کرد
خونم کثیفه مثله افکارم
باید که این ذهنو حجامت کرد

درگیر کابوس عجیبی ام
چیزی مثه درد خود ازاری
چیزی مثه خندهی مصنوعی
چیزی مثه گریه ای اجباری

چه فیلمی زندگی در اورده
سر ِ منه اماتوره ساده
از بس که بد گفتم از این دنیا
با من روو دنده ی لج افتاده ..

گاهی از این افکار بی منطق
واسه خودم یه غووول میسازم
باید یه روز جر بدم این غولو
باید یه شب این پوستو بندازم ..

از این نویسنده بیشتر بخوانید: