قاتل نازنین من

سرفه های شدید و قرمز رنگ
باز هم بدون سیگار , نه!
هر دفعه نجات از مردن
هر دفعه کمک اینبار نه!
بسته در ها و پنجره ها
را ه آزادی برام بازه
من نمیترسم چونکه میدونم
مرگ هم یجور آغازه
یک وداع تویه آینه با خودم کردم
چقدر این تصویر داغونه
سر تا پا خیس شدم بازم
یعنی تویه خونه بارونه؟
یک مرور , خاطره هام تاریکن
خودم و تو گذشته گم کردم
سعی میکنم شاید که پیدا شم
سعی میکنم تا که برگردم
عکس هاتو روی زمین میریزم
پازل زندگیم آشفته اس
تو سرم پره از آرزوی محال
تو دلم پر از حرف های ناگفته اس
داد میزنم تا که خالی شم
یک نفر درب رو میکوبه
-باز کن من به تو برگشتم-
چقدر این التماس ها خوبه
یاد شعر شهریار افتادم
دیر کردی قطره های آخرین منه
اون که مدام داره در رو میکوبه
اون همون قاتل نازنین منه

منتظر نظرات شما دوستان هستم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: