جنگ

اون دو تا چشمای معصوم ، دوباره کُن فَیَکون کرد !
این دلِ وحشیو رام ِ دو تا قطره کهکشون کرد

دو تا مخملیه نایاب ، توی صورتت نشسته
حیرونم از چیه طرحش ، قانون ِ رنگو شکسته

زیر آرامش ِ پلکات ، یه آتیش بازیِ محضه
من دلم انبار باروت ، یه جرقه و یه لحظه …

تو می خندی ، اون دوتا مست ، بیخود از خودن ، می رقصن
زیر ابروهای تیزی که حالا راهمو بستن

یه سپاه قشنگی داری ، اون دو تا … – سردار ِ نازن !!
یه قشون دل دارم و عقل ؛ چه جوری بهت نبازن؟!

ابروهات تُو همه یعنی ، این یه آرایشه جنگه ؟!!
واسه دیوونگی کردن ، میدونی دلم چه تنگه؟؟!

اون دو تا مُهره ی جادو ، توی شطرنج نگاته
که دلم حریف نمی شه ، که چشام همیشه ماته

معرکه یعنی دو چشمات ، معرکه یعنی سکوتم
یعنی این جنگو بذاری ، واسه وقتی روبروتم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

771
۲۴

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون