آرامش

مثل اون مترسکی که، میشینه تو باغ پاییز
مثل آسمونِ آبی، میشه از عطرِ تو لبریز

تن بی صدای شبها، تو وجودم خونه می کرد
صدایِ هق هق قلبم، توی گوشم لونه می کرد

نگران گیسوهاتم، نگران قلب ماهت
تو برام معجزه هستی، با دو چشمون سیاهت

واسه تو ترانه می گم، واسه دست دلنوازت
واسه آرامشِ بودن، کنارِ چشمای نازت

دیگه از ابرایِ پاییز، نمی باره روی گونت
واسه این همه محبت، دلِ من شده دیوونت

اره از وقتی تو هستی، نم نداره دو تا پلکام
از دلم ترانه میگم، واسه خندیدن چشمام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: