سرگیجه

می دزدی از چشمام نگاهت رو
از این سکوتِ تلخ دلگیرم
تو قهوَتو هم می زنی و من
کم کم دارم سرگیجه می گیرم

هرگز نمیشه باورم که من
اون آدمِ حساسِ دیروزم
سیگار روشن می کنم امروز
با آتیشی که توش می سوزم

بازم حواسم پرتِ چشماته
از این حواسِ پرت بیزارم
گم می کنم دائم کلیدم رو
یا شیرِ آبو باز می زارم

کاشکی یکی پیدا شه این روزا
درمون دردامو بلد باشه
درمون نداره درد من،اما
کاش لااقل همدرد پیدا شه

یک شب میاد آخر که قرص ماه
حل میشه تُو لیوان آب من
سرمیکشم لیوانمو تا ته
حتما میای اون شب به خواب من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: