دیر شده عجله کن!

انقدر بارون میاد، که قطره های اشک من
وقتی که نگام کنی، توی بارون گم می شن

اینقد از تو دور می مونم، که خودت گریه کنی
ولی تو نمی تونی، توی بارون مثل من گریه کنی

وقتی دلتنگیِ بارون، رو سرت رها میشه
یاد اون دل میفتی، روح تو از بدنت جدا میشه

پاشو بارون داره شُرشُر، می زنه روی وجودت
شُکرِ این ضیافتُ کن، برو آروم تو سجودت

پاشو وقت بی قراری، قدماتُ زنده کن
واسه ی آفتابِ فردا، دیر شده عجله کن

ابر و بارونای وحشی، می دونم مقصرن
چشم دیدن نگاه نازتُ، توی دنیا ندارن

……………………………………………………………..
واسه کفترات کمی دونه بپاش، گلای خوشگلتُ آبپاشی کن
پاشو برقرار و آسوده نخواب، با وجودِ سختیات زندگی کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: