هم قصه …!!؟

هزار مرتبه بشویم دهان به مشک و گلاب
هنوز بیان نام تو کمال بی ادبیست

سلام .. یه سلام دوباره به هم ترانه های نازنین .. خیلی دلم برای بودن در جمع هم ترانه های عزیز آکادمی تنگ شده بود . خوشحالم که دوباره این فرصت حاصل شد . خیلی به دوستان گل بدهکارم …….
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مانده ام میان بود های نبودم ..در میان ناباوری رفتن تو با تمام داشته هایم که از تو بوود.

چه ساده با غریبه پر کشیدی
گذاشتیم با نگاهی زیــر باروون
ببین اینجا مرور خاطرات
زده تیشه رو قلب خون مجنون

تو لیلی نه .. یه شیرین سهم فرهاد
رفیق روز درد و حسرت و غم
توغنچه قطره قطره پات ریختم
غم دلتنگیمو هر لحظه نم نم

گذشتـــو پا گرفتی … قد کشیدی
شده گلدون واست تنگ و نفس گیر
دیگه خستم از این حرفای هر روز
میگی سردم … ضعیفم کهنه ام _ پیر

گذشتی تا کجا..؟ تا مرز .. بی من
من بی تو .. تمومم بی حضورت
حالا جاده منو یک خط ممتد
هنوز ماتم از این بی من عبورت

خزون و زردی و رنگ باختن من
چقد ساده ببین رنگ باخته رویات
ببین عمر و جونیم پات رفته
شده رنگ سیاهی سقف دنیات

چقد ساده توو قلبم جا گرفتی
ببین سهمی واسه .. بی تو نمونده
تو وقتی رفتی و تنهام گذاشتی
کسی دیگه منو جوونــــم نخونده

قلم هم قصه ی زخمای کهنه ام
دیگه حسی واسه دلبستگی نیست
دیگه سیرم از این مردم – از این شهر
دیگه حتی رفیق …بچگی نیست

قلم هم صحبت بی وقفه ی من
بریدم … خسته ام .. نایی ندارم
باید بار و ببندم پر بگیرم
تو این تنهایی ها جایی ندارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1063
۷۸