علت ناپایداری ترانه در سه دهه اخیر ایران

imagesترانه در سه دهه اخیر ایران دچار تغییر و تحولات اساسی گشته . آنچه به وضوح در سطح جامعه معلوم است . گرایش جامعه و بخصوص نسل جوان به سمت آهنگهای پاپ و در نتیجه ترانه های نوین است .
از دیر باز در موسیقی ایران به شکل سنتی ، از شعرهای شاعران کلاسیک مانند حافظ و سعدی و مولانا و …. استفاده می شده . اما از دهه ۶۰ به بعد استفاده از شعرهای نو ، سروده شاعرانی همچون شاملو ، فروغ فرخزاد ، سهراب سپهری و البته نیما یوشیج ، کماکان در بین خوانندگان رواج یافت .
اما گرایش امروزی نسبت به ترانه های نوین بر کسی پوشیده نیست ولی علت ناپایداری این ترانه ها در چه چیز می تواند باشد ؟ خوانندگان و آهنگ سازان و موسیقی دانان و یا شاعران و ترانه سرایان ؟
ناصر صارمی در مقاله ای با همین مضمون اشاره به نکات جالبی دارد . او می گوید :
“شاید نخستین ترانه های جهان هستی اصواتی باشند که از حنجره طبیعت جاری می شوند مانند باد – از همه نوعش ، طوفان یا نسیم – رعد و برق ، آتشفشان ، باران ، موج و …
اینها آهنگ نیستند بلکه ترانه اند که با زبانی جهانی ادا می شوند ، چرا که هیچگاه دو ترانه توسط دو شخص نمی تواند به طور یکسان اجرا شود اما سازها را آدمهای مختلف می توانند همسان بنوازند و صداهای طبیعی هم علیرغم آنچه که در ظاهر می شنویم ، صد در صد از ترکیب نت متفاوت برخوردارند .”
شاید بحث از تقدم و تاخر ترانه و موسیقی ، حکایت مرغ و تخم مرغ باشد . اما به راستی معقول است اگر بیاندیشیم که ترانه می تواند بر موسیقی و آهنگ مقدم باشد. چرا که تا کلامی نباشد ، نت ها در کنار هم نمی توانند خالق موسیقی شوند. در هر حال آنچه مسلم است قدمت کلام و ترانه در زندگی بشریت بالاخص سرزمین آریایی است.
اما به واقع علت پایداری ترانه در گذشته ایران و علت ناپیداری آن در عصر حاضر چه می تواند باشد ؟ باز هم ناصر صارمی در جایی اشاره می کند: “هر ترانه گونه ای از شعر است اما هر شعری نمی تواند ترانه بشود”
به راستی یکی از علل می تواند دوگانگی باور و آموزش ترانه سرایان جوان در مبحث شعر و ترانه باشد . همانطور که اول اشاره شد ، در گذشته های دور و نزدیک ، فارسی زبانان از شعرهای ، شعرای نامی ایران بر روی موسیقی استفاده می کردند ، اما با تحول عمیق در چند سال اخیر بر روی موسیقی پاپ و به وجود آمدن موسیقی مدرن و نئو مدرن به نظر می رسد استفاده از اشعار کلاسیک وصله ناجوری بر موسیقی است . که این کار تنها از ارزش شعرهای غنی ایرانی می کاهد. اما شاید بتوان یکی دیگر از علتهای روی آوردن آهنگسازان و خوانندگان جوان به شعرهای کلاسیک را سبک بودن و بی محتوا بودن ترانه ی ترانه سرایان امروز دانست. چرا که با بازگشت به دهه های گذشته و نظری بر ترانه های ماندگار خوانندگان نامی می توان این مطلب را به خوبی درک کرد. ترانه سرایانی همچون: امیر جاهد – حسن صدر سالک – تورج نگهبان – بیژن ترقی – معینی کرمانشاهی – اسماعیل نواب صفا – رهی معیری – ابوالحسن وزیری – بامداد جویباری – هوشنگ ابتهاج – شهیار قنبری – جنتی عطایی – اردلان سرافزار – بیژن سمندر – یغما گلرویی – حسین منزوی و…….و کم و بیش محمد علی بهمنی و چشمگیرتر از همه در حال حاضر مسعود فردمنش آثار ماندگاری از خود بر جا گذاشته اند. اما متاسفانه در سه دهه اخیر آهنگهای پر محتوا از نظر ترانه کم است ، شاید برخی از آهنگها ارزش موسیقیایی داشته باشند ، اما متاسفانه از ارزشهای کلامی تهی هستند.
ناصر صارمی می نویسد: “موسیقی ایرانی یک موسیقی حسی است و ما نباید فراموش کنیم که در عین داشتن حس شرقی ، پاپ ، جاز ، راک و … همه ی نوآوری های دنیا را باید با اندیشه و تأمل استقبال کنیم و تا آن جا که به تلطیف روح ما کمک می کند و با فرهنگ شخصی ما هم آوایی دارد بپذیریم و خواهان آن باشیم . نه پس گرایی ، نه تکرار نه بازنویسی و باز خوانی و نه پذیرش ناآگاهانه و تلقینی .”
بله ، یکی دیگر از علل افت ترانه در ایران می تواند تقلید بدون تامل از موسیقی غربی و یا دیگر موسیقی های شرقی باشد . از این رو تطبیق دادن ترانه با موسیقی تنها باعث زوال هر چه بیشتر آن می شود . در حالی که ایران دارای ترانه و موسیقی مخصوص به خود است که با ابتکار و نو آوری و خلاقیقت در پس آموزش می توان هر چه بیشتر و بهتر با دنیا هماهنگ و همگام شد .
سالار عبدی در مقاله ای تحت عنوان وضعیت نابسامانی ترانه سرایی در ایران می نویسد:
“در هنر کلاسیک ما به علت ارتباط تنگاتنگ و شانه به شانه ای که بین موسیقی و شعر وجود داشته است ، تقریبا همۀ شعرا در موسیقی صاحب نظر بوده اند و همۀ اهالی موسیقی در زمینۀ شعر تبحّر داشته اند و این موضوع ، موجب پربار شدن این هنرها می شده است و بر دل و جان می نشسته و هم اکنون هم!”
در این سخن به خوبی به یکی از علل ضعف ترانه در دهه های اخیر اشاره شده است. امروزه متاسفانه سطح مطالعه جوانان در مورد رشته هایی به غیر از رشته مورد علاقه خود کم است و کمتر به سراغ مطالعات آکادمیک می روند . همین امر باعث شده هنرهایی مانند موسیقی و ترانه که رابطه مستقیم و انکار ناپذیری با هم دارند به دلیل عدم آگاهی ترانه سرا از موسیقی و همچنین عدم آگاهی آهنگ ساز و خواننده از ترانه باعث افول این هنر شده است.
همچنین سالار عبدی ذکر می کند : “راز ماندگاری این شعرها این است که هر کدام از دل هایی معرفت پرور ، عمیق و عاشق برخاسته است و با ترکیب و تلفیق مناسب با موسیقی پیش رو می تواند تاثیری کم نظیر بر روح و روان انسان بگذارد و در اصل معتقدم که موسیقی برنامۀ خوب و متعادل زیستن است و می تواند به خوبی موجب هر چه بارور و عمیق ترشدن دیگاه انسان ها به زندگی و تفکری برتر بشود. پس آیا این کمال بی انصافی ، خودخواهی و بی معرفتی نیست که به خاطر طمع و تفکرات صرفا اقتصادی و سودجویانۀ برخی از آب گل آلود ماهی گیر و سوء استفاده گر ، چنین ظلمی در حق این میراث گران قدر روا داشته شود؟!هنر والایی که یادگار خون جگر خوردن ها و دست و دل و سرشکنی های عده ای بزرگ آیینه و والا شعور است و یادگار آزار دیدن ها ،عاشق پیشه گی ها، درد ، زجر ، رنج ، تهمت و افتراشنیدن هاست.”
در این سخنان به خوبی مشهود است آنچه را که امروزه غزل فروشی می نامند. به راستی در گذشته چه بسیار اندک شاعرانی که برای شهرت و نام گاهی تنها مجبور به تمجید و ستایش در اشعارشان می شدند اما امرزوه تنها مسائل مالی و اقتصادی باعث می شود عده ای بدون داشتن دانش موسیقی و یا ادبیات ، ترانه هایی می سرایند و آهنگهایی می سازند که بار معرفتی و ابزار ماندگاری ندارد.
سالار عبدی می گوید: “سازها که همه الکترونیکی ست ، استودیوها همه خانگی و هر فردی با داشتن یک سیستم خانگی و نصب چند نرم افزار برآن ، صاحب استودیویی شده است . شعر هم که مثل حرف زدن از مخیّلۀ حضرات می جوشد. اگر دقت کنید اکثر این کارها هم رنگ و قالبی یک نواخت دارند. موسیقی هایی که بیش تر حتی یک بار مصرف هم نیستند. همه یا ضجّه می زنند یا با ریتمی تند حرف هایی بی سر وته به هم می بافند و به خورد ما می دهند و به نوعی سانتی مانتالیسم بی ارزش تمام فضای این گونه را پر کرده است! یاری که نیامده ، بر می گردد و یا رفته و بر نمی گردد. شعرها سخیف . افرادی این کاره شده اند که اصلا ذاتا این کاره نیستند. چه ، هنر ، خاصه موسیقی ، یک ریشه در ذات آدم ها دارد و اگر بالفطره این کاره نباشی ، نباید بپیوندی”.
و اما آنچه نشانه ی یک اثر ماندگار در زمینه ترانه است از نظر ناصر صارمی چنین است :
۱- هم خوانی با صدای خواننده
۲ – سادگی و روانی در عین داشتن صور خیال
۳ – همخوانی با ملودی و سرعت آهنگ
۴ – تنوع و رنگ آمیزی در میزانها
۵ – عدم تکرار بیش از حد بندها
۶ – ارتباط قوی طولی
۷ – تازگی عبارات برجسته ی شعر ترانه
۸ – تنوع در وزن”

از آنچه بزرگان و محققان ادبیات گفته اند ، چنین بر می آید که ترانه ی ماندگار نشانی از نشانه های فرهنگ یک ملت و معرف هویت و معرفت ملی است. پس ساختن آثار ماندگار می تواند در معرفی فرهنگ ایرانی اسلامی نقش به سزایی داشته باشد.
گردآورنده : سمیرا اکبرزاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سميرا اكبرزاده

به هر چه می اندیشم جز تاریکی نمی بینم . اما بدان کودکم اندیشه ام را به خاطر تو صیقل می دهم و آنچه را که با قلم بر دار کاغذ رج می زنم به یادگار برایت می گذارم تا در گذر تاریخ ، نگاهت را روشن و راهت را پر از ستاره های امید نماید. آینده در دستان توست که کودک دیروز ، امروز و فردای ایرانم هستی

  • =D> @};-
  • خسته نباشید و تشکر بابت زحمتی که کشیدید ، که این روزها بسیار ضروری به نظر میرسه .با آگاهی که خواننده از خوندن این دست نوشته ها کسب میکنه ، مطمئنا نگاه تازه ای براش بوجود میاد و ضرورت آگاهی به سایر ابزارهای مکمل اثری مثل ترانه رو راحت تر درک میکنه (مثل آگاهی به اصول و قواعد سینما برای فیلمنامه نویس یا در تئاتر برای نمایشنامه نویس و کلا تولیدات هنری که به ضرورت محصول نهایی هنرمند ناگزیر به شناخت و درک صحیح و اصولی از بخش دوم موثر و تمام کننده در فرایند تولید اثرمیشه ) @};- @};- @};-
  • درود بر شما مقاله مفید و ارزشمندی بود اگر دوستان هم ترانه قدر این مقالات رو بدونن @};- @};- @};-
  • @};- @};- @};-
  • سلام آبجی گلم مقاله ی بسیار جامع، کامل و ارزشمندی بود...استفاده بردم...دست گُلت درد نکنه... @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام سمیرابانوی عزیز ممنون به خاطرجمع آوری این مقاله ی ارزشمند،استفاده کردم. @};-
مطالب پیشنهادی