کوچه احساس

کوچه احساس

خستم از گفت عاشقانه ها
دوست دارم یه بارم از خودم بگم
خودی که همیشه گم شد همه جا
خودی که شبیه ترین بود به خودم

می خوام این ترانه پای من باشه
می خوام هرکی منو دید بشناسه
این ترانه بخشی اززندگیمه
این ترانه کوچه احساسه

من همیشه خیلی تنها بودم
چیزی از عشق و نمی فهمیدم
زد و یک روز توی راه ِ رفتنم
یه رفیق شبیه رویام دیدم

یکی که معرفت توی نگاش
قد دریای مدیترانه بود
یکی که شبیه من حرفاشم
همه از جنس گل و ترانه بود

می خوام از مردی بگم که قلبشو
همه جا واسه همه باز میکرد
مردی که قصه تنهاییشو
تو سکوت همیشه آغاز میکرد

یکی که همیشه مردونگی داشت
مث فرمون واسه من قیصرشد
وقتی بغض من گلومو می فشرد
چشم اون بود که واسه من ترشد

می دونستم تو دلش زخم داره
از رفیق وعشق و آشنا و سرنوشت
روی شونه خودم گریه می کرد
وقتی که قصه شو واسم می نوشت

یه روزی میخواست بره به یه سفر
ممطمئن بود که واسه من سخته
هی میگفت رفاقتا بی خودیه
گفت دلت کنار من بدبخته

گفت که از دست بده خاطره مو
برو بن بست تو کوچه ی منه
برو ما به هم دیگه نمی رسیم
برو الان دیگه وقت رفتنه

رفت و تنها شدم و تنها تر
مث سهرابی که رستتم کشتش
مث یعقوبی که کنعان ِ دلش
واسه یوسف میشه کوه خواهش

اون می رفت که درد وابستگی و
بتونم ساده فراموش کنم
فک میکرد که این دفه می تونم
حرفای تلخشو هم گوش کنم

پشت پرچین دلم می بینم
که داره میشکنه و می میره
هی ترانه ی منو می خونه
هی بهوونه منو میگیره

میدونم همیشه گریه می کنه
با همین حرفایی که من می زنم
رد اشکامو خودش می بینه
پشت این بغضایی که نمی شکنم

وقتی می رسه به یه جایی دلم
قلمم روی ترانه مات میشه
مث فیلمی تو سکانسای وسط
ناتموم میمونه و کات میشه

شاید هیشکی منو باور نکنه
گفتم اینو گاهی مسخره شدم
تو فقط حرف منو میدونی
پس میگم واسه تو و واسه خودم

پ.ن: مطمونم خودم و مخادب این ترانه تنها کسانی هستیم که درکش می کنیم… این ترانه به جز این کلامت یه دنیا اشک به دفترم هدیه داد!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: