تورو به گریه میندازم زمونه…

{خجالت میکشم از دل ساده ام
نمیدونم چجور دل به تو دادم
همش تقصیر تنهایی و درده
منو محتاج دستایه تو کرده
ازم دوری به حدی که عجیبه
من و تو قصه ی حوا و سیبه}
با آینه خیلی وقته قهر کردم
میخوام با خودمم غریبه باشم
میخوام دل بکنم از این زمونه
میخوام زندگیمو بهم بپاشم
یکاری میکنم از من نمونه
ترانه ای برای یادگاری
نمیزارم تو یادی زنده باشم
میدونم که اینارو دوس داری
بازم باختم به تو دنیایه بی رحم
چقد میخوای منو خاکی ببینی
زمین خوردم ولی کاری کنم که
منو هیچ موقع با خنده نبینی
ازم نمادی از شکست ساختی
با من بد بودی و باهام نساختی
منم ایندفعه باهات نمیسازم
میخوام اینبار ناجور بهت ببازم
یجوری که دیگه اسمم نمونه
کسی حتی مزارم رو ندونه
میبینی که دلت آتیش میگیره
تورو به گریه میندازم زمونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: