دیونتم

بارها پشت نگاه ، بارها می خونمــت
رو به دیوار سیاه ، زارها می گفتـمت

دل من را نشکنی،اشک من غصه داره
درِ آن گر بزنی،ببین صد قصــه داره

عزیزم چه ناله ها یی کشیـدم
عزیزم چه غم هایی که ندیدم

سالها تو گَشته ای در بــــــاغ دل
غنچه ها تو کُشته ای در خاک و گل

همینم که می بینــی
رو بند زخمم میشینی

چه عجب پس دل تو بـار نداره
چه عجب این گل تو خار نداره

مونده ام غریبه ام در این دیار
مونده ام اسیر غم در این مزار

برو وتنهایم بــذار
مثل تو بی دل نیار

به خدا دل برده ای با درد و تــاب
تو محبت کشُتی با عشقِ ســراب

جاسم ثعلبی/ ۰۸/۱۰/۱۳۹۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید: