اجنبی

اجنبی
چشات نمی بینه گلِ پژمرده ام را
در گلستانِ بی کسان آواره گشتم
سایه ی مردِ اجنبی روی سرم بود
امّا کلاهِ ترک تو رو سر نبستم
***
بازم کلاغِ بی خبر پرسیده احوال
با اون زبان بسته چه میگم از نفیرم
بالم اگه بشکسته میشه حین پرواز
با پای خسته دور میشم از مسیرم
***
خسته شدم از دیدنِ تاریکی شب
خورشید ناپیدا شده در کنج گرما
رنگِ ستاره درد دل پیچیده انگار
برگِ قشنگم آب شد در برف و سرما
***
من ودعتنی ما گلت اذهب ولا اعود
خلیت گلبی ینتظر بسکوت احاچیک
یا بد وفا وین العهد و اعیونک اشهود
ما گلت اتعب یا ولف تکبر واباریک
***
طال السفر گلبی ابخطر دگاته بهدای
و ایعاتب ارموش الهوا او یرسل سلامه
بلکت یجر ریح التعب و ایخبّر الشال
وایراوی السد الدرب لون الندامه
***
معنی:
وقتی که رفتی تو نگفتی خطّ پایان
در انتظارت مونده ام شب دیدبانم
ای بی وفا عهدت کجا با چشمِ گریان
یادت نبوده گفته ای شب نگهبانم
***
رفتی سفر دل ناگهان آهسته سر داد
از هر نسیمِ چشمه ها پرسیده یادی
شاید که بوی خستگی بیدار شب شد
از روحِ خواب آلود تو جوینده شادی
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۲/۰۹/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

562
۱۰