دلم خونه

سراغم رو نمیگیری، چی شد افتادم از چشمت
بهم میگفتی روز و شب، منم فانوس لبخندت
چرا چی شد بریدی تو، از این احساس و قلب پاک
از اون روزی که رفتی تو، شدم تنها اسیر خاک
بریدی از دل خستم، منو با غم رها کردی
برات اصلاً مهم نیست که، با قلب من چه ها کردی
با اینکه پر دردم باز، می بخشم نارفیقیتو
همیشه از خدا خواستم، یه ذره مهربونیتو
دیگه سخته برام دوریت، دلم با درد هم آغوشه
بدون تو وجود من، مثه یک شمع خاموشه
همش گریه شده کارم، از این اشکا دلم خونه
تو کاری کردی با من که، دلم از عشق گریزونه
الان اشکام نمیذارن، برات حرفامو بنویسم
فقط یادت نره عمرم، نباشی بی تو می پوسم

شاعر: سلمان آریانژاد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: