حق با تو بود…

این ترانه رو تقدیم میکنم به دوستی که چند سالی هست دیگه بین ما نیست و چند بند از این ترانه هم از حرفهای خود اون دوست برداشت شده و به صورت ترانه در اومده امیدوارم مورد پسندش باشه
روحش شاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حق با تو بود

حق با تو بود باید بخوابیم ما
دنیا دیگه جای قشنگی نیست
حق با تو بود بیداریمون اینجا
غیر از یه مشت کابوس رنگی نیست

حق با تو بود با چشم کور حتی
بازم میشه غصه هارو حس کرد
باید بخوابیم تا ابد اینبار
شاید تموم شه طعم تلخ درد

تو گفتی دنیا دل نمیشناسه
عاشق یا فارغ سرد و بیرحمه
گفتم میشه رامش کنیم با هم
گفتی که وحشی نیست بی شرمه

گفتی خدام دوره از این دنیا
وقتی که احساس مرز ایمان شد
دنیا یه تبعیدگاه بود وقتی
عشق باعث تبعید انساسن شد

یادته دنبال یه جا بودیم
که از همه دنیا جدا باشه؟
جایی که هیچکس دیگه اونجا نیست
کنارمون تنها خدا باشه؟

اما ته قصه رسید از راه
به آخرش من و تو خندیدیم
مثل کلاغ قصه عمری رو
رفتیم ولی هرگز نرسیدم

حق با تو بود دنیا جدا مون کرد
رفتی و من دیگه نمیخندم
باید منم آروم میخوابیدم
دیره ولی چشمام و میبندم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: