پر پرواز

اونی که یاد نگاهش تو دل من موندگاره
هنوزم حُرم نفس هاش روی شونه هام یه باره

اونی که با من و قلبم یه رفیق آشنا بود
واسه تاریکی لحظه نور پاک روشنا بود

اونی که تموم حرفاش با صداقت گره میخورد
با نگاه پُرِ شرمش هرچی که تو دله میبرد

اونی که تو کوره راه ها بهترین غمخوار من بود
تو تموم بی کسی ها همیشه دلدار من بود

اونی که تو روزگار بی وفا یه با وفا بود
واسه قلب عاشق من همه لبخند و صفا بود

دیگه پیش من نمونده منی که تنها اسیرم
منی که بدون عشقش خیلی زود زود میمیرم

همیشه به یادش هستم یاد اون که عشق من بود
یاد اون تموم احساس که پر پرواز تن بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

524
۴

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com