چراغِ بختم

دلم می گیره از بارون ، و از ابرای ســـــر کاری
نه اون بارون نه اون ابرا ، از اون غم های تکراری
***
قفس مشتاقِ دیدارم ، و من با اون شدم همـدم
کنار میله های سخت ، تن و جونم شدن محرم
***
پر و بالم شکستی تو ، با اون حرفای ناجــوری
یه دریا موج غم دارم ، و قلبم مست دلشوری
***
چرا دلگیرم از دنیا ، چراغِ بختِ من خامـــوش
چشام از غصه داغونِ ، و قلبم در تنم بی هوش
***
منم مردم تنم زنده ، یه سایه در فضای بــاز
نمی دونم که کی هستم ، نتی بی مزه در آواز
***
برا رفتن سر نوبت ، نشستم عاجـــــز از دردم
با این پروازِ کم جونم ، یه عمری خیلی دلسردم
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۰۹/۰۹/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

445
۶