لالایی برای عزیز سفرکرده

لالا لا لا گل داوودیِ من
امید روزای نومیدیِ من
لالا کن مثل دُر و مثله یاقوت
توی صندوقچه ی تاریکِ تابوت

چه دلگیرم خدا از رفتن او
میگیرم عطرشو این سو و هر سو
داره یخ میزنه آهنگ دریام
بگو ساحل بگو سجاده من کو؟

گلم عطرخزون تنت دمیده
چرا رنگ رخت اینقد پریده
مگه کم گریه کردم پیش رویش
خداهم ضجه هامو نشنیده؟

دارم دق میکنم بی حرف و چیزی
میبینم پشت هم داغ عزیزی
چیکار کردم رو این زندون خاکیت
که داری هی منو بهم میریزی

بلند شو وا بکن بندِ کفن رو
در خوشبختی رو به روم نبند و
از این لبهای بسته من میترسم
تبسم کن به روم و باز بخند و

عروست شد هم اغوش عزایت
چشاتو وا بکن دوماد کم رو
برام زندون میشه دنیای بی تو
داری بی من میری به حجله ی نو

عزیزت رخت گریه بر تنش کرد
بابا زانوش شکست و بر سرش زد
اتاقت ،میز تحریر و مدادت
شب و شمع و غزل میگن که برگرد

پاشو مادر نبینه زخم داغت
دل خواهر نسوزه ار فراقت
پاشو که طفل احساس غزلهات
دارن میگیرن هر لحظه سراغت

نگاتو کی از این دنیا ربوده
بمیرم زیر چشماتم کبوده
چجوری بسپرمت دست این خاک
خدا لعنت به هر چی خاک و دوده.
_______________
این صفحه عزادار هست
لطفن سکوت کنید.
_______.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: